انوشه
من می اندیشم من هستم
آب سوژا تن عریان او را می پیچد ۲ دهنت بوی محبت دارد زود ببند باد تند است من سبز می شوم وبرای تو لالائی می خوانم و چشمانت را خواب می برد انگار تمام شب را به چشمان تو می سپارم و خودم را به پای چکاوکی که پیام آور تست. اهدا به عزیز ترین دوستم ممتاز رادمنش که در سیر نا هموار زندگی دلاورانه همراهم بوده و غصه هایم را با من قسمت کرده است . به اعتكاف نشستـــــه ام گو ئيا ! ژكيان گفته اند .قيامت نزديك است براي سردبير روز نامه تقدير بايد تسليت فرستاد. كه بانـــــــــــوان شهرم ,هميشـــــــــــــه و هـــنـــــــــــــــــــــــو ز با آن قيامت در آنسوي ديوارهاســــــــــت .
| Design By : Night Skin |



