انوشه
من می اندیشم من هستم
بگذار بی تو ودکا بنوشم ... و به یادت لحظه ی را سگرت سیون ستار دود کنم وتا اینکه نشود در بی تو بودن به آدرس فاحشه ی راهی ... تاشکند شوم . کوچه ی بی نامی را انفجارشد! بیوه زنی مادرعلی درخانه ی همسایه یک شنبه شب ساعت ۹ ازتلویزیون طلوع دهلیزها را به گریه نشسته ست... کریدت برای چشم هایت نامه … برای خنده هایت یک آئینه … می شوم نازنین! دلم اگرخواست به تومی گویم دوستت دارم. تلفنم می گوید، شما اعتبار یعنی کریدت کافی… ندارید. که این شماره را رخ کنید. بی صدایی به کری خواهم شنواند، وبه کوری نشان خواهم داد، که د نیاچه تماشایی ست و… گنگی بی زبانی اش را… به هرلبی فریادمیکند. *** صداهامان حلق آویزشدند ما بی صدا یانیم فقط بی صدا.
| Design By : Night Skin |



