تبليغاتX
انوشه


انوشه

من می اندیشم من هستم

وعبیریان دیگر..

 

ایا تفنگ به دستان غربی

ایا پیام آوران دموکراسی

وتن های عبیریان دیگررا نیز

دسته جمعی وحشیانه دریدید.

و..

شب های کابل و بغداد

را صداهای شهوت آمیز تان

طعنه میزند.

و دیوانه ی تکریتی بار بار حلق آویز میشود

کاش من نبودم

یا نفت نبودی..

آری !

ودرکابل

فاحشه های مارکوپولو ها

هرشب آرزوی کرزی زادن را

چیغ میزنند

و کاندام پوشان کبود چشم

عبیر میدرند.

ایکاش چریک پامیریا ملالی میوند میبود

که چون کاوه ی آهنگرجاده هارا می تیزیدند.

اما افسوس که نیستند و

" در مرز گوروگنگا "  *

برای عبیریان کشورم را جایی مانده ست.  *

 

اهدا:

به شاعرونویسنده ی گرامی عزیزعلیزاده که درآنسوی آب ها هم

قلم اش بوی خاک تر میهن اش رامی بوید وازتنهایی و دوری ناله سرمیدهد

 وبا حلقه های دود آوارگی پسرک یتیم کشورش خود را اسپند میکند .

وبا پسرک یتیم رنگ مال گرد نومیدی را ازکفش های نسیه گرفته شده ی مامور دولت برس میزند

وتن عریان فاحشه ی جاده های سه دهه بدبختی را خط خطک میزند تا مجبوری کسی که

بانوی عصرش بود مستوربوده باشد . تقدیم میدارم .

                                                                        فرزاد فرنود اردبهشت 1386 ﮪ خ

                                                                               جوزجان افغانستان

§ ← نبشته ی ازداکترصبورالله سیاه سنگ

       ↔ عزیزعلیزاده   کابل نات

§ ← دخترعراقی که توسط پنج تن افراد وابسته به قوای نظامی آمریکا وحشیانه موردتجاوزجنسی

        قرار گرفت .

نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 12:38 توسط فرزاد فرنود | |

 

 

" هــمه یارانم "  آهنگ زیبای از احمد ظاهر به آواز مجتبا ساهر

 

 

احمدظاهر

 

 

ناژوی همواره ســـبزچهارفصل عشق وهنر

 

آری چنانکه استاد بزرگوار وعالی مقام استاد واصف باختری درجایی احمدظاهررا« کاج بلند بیشه ی آواز»

گفته است اگرعمیق فکرکنیم چه بس عاشقانه دین ملی ومیهنی اش راادا کرده ست بیشک که احمدظاهر

بزرگ کاج بلندبیشه ی آواز است . آهنگ های دلانگیزاو همانطوریکه خاص پذیراست عام نیزکلن میپذیرد

با آن درد هاشان را یکجا زمزمه و فریاد میکنند و ازهمه مهم تراینکه شاعران معاصرنیزبا آهنگ های

ناب ودل پذیر این بزرگ رامشگر شرقی به مردم عام معرفی شده ست به مانند شاعرانی چون فروغ فرخزاد

فریدون مشیری ،سیمین بهبهانی ،استاد خلیل الله خلیلی ، رهی معیری ، لاهوتی ، عبدالله قادری ، هوشنگ ابتهاج ودیگران که ازآن جمله خودم کسی هستم که باآهنگ های احمدظاهربزرگ با چنین شعرای معرفی شدم. ومن تاحدی کوشش میکنم درین نبشته از چیز های نودرمورد احمدظاهر بزرگ براتان

بنویسم.ازمحبوبیت تاجک ها نسبت به احمد ظاهر تمام ما افغان ها آگاهی کامل داریم که آنها احمد ظاهر را

چقدر دوست دارند و تاجایی نسبت به دیگران بیشتر،همان طوری که سال گذشته فرهاد دریا هنرمند محبوب

کشوردرمصاحبه ی باتلویزیون ملی تاجکستان گفت :

من با محبوبیت احمدظاهر واردتاجکستان شدم آری همان آواز عاشقانه ی احمدظاهر است

که هنرمندان را چون فرهاد دریا به کشورهای همزبان معرفی میکند.

بلی خواننده عزیز!

ماهم به اتفاق همدیگریکجا با آواز هنرمند فراموش ناشدنی خود دروازه های تاجکستان را به صدا درمی آوریم وواردآن کشورهنرپرورمیشویم .درتاجکستان همه ساله ازطرف مردم ودولت این کشور همزبان از سالگرد وفات احمدظاهر رسما تجلیل به عمل می آید.

همانطوریکه برای تمام ما هویداست روزنامه نگاران ونویسندگان تاجیک بیشتر

ازهمتایان افغانی خود به موضوع خلاقیت وشخصیت هنری احمدظاهرکارهای زیادی کرده اند.

زنده یاد محی دین عالم پور نخستین خبرنگارتاجیک بودکه درتلویزیون ملی تاجکستان دربرنامه ی

« ستاره های شرقی» درباره ی احمدظاهربرنامه ی ویژه ی تهیه کردوبعدها به حیث خبرنگاررادیوBBC

به امریکا سفرکرده ودرآنجابا خانم ، دختر، وخواهر احمدظاهرمصاحبه های را ثبت رادیو BBC نمود

وهمچنان نشر کتاب « بازآمدم» درسال 1992 م با صد پارچه ازاشعار آهنگ های احمدظاهروبعدآن

مقاله های زیادی ازنویسنده های تاجیک درمورداحمدظاهر به دست نشرسپرده شد که ازآن جمله میتوان

از مقالات نویسنده های چون پروفیسورخدای نظرعصازاده درماهنامه ی چهره ها 1996 م دوشنبه ادیب

و مقالات پرمحتوای ازدیگرنویسنده های تاجیک چون ظفرمیرزابایوف،محمدایگمزاد ومصاحبه ی پورجهانگیردرروزنامه ی« صدای مردم» با آوازخوان شناخته ی تاجک ودوست احمدظاهرجوره بیک

نذری میباشد.وهمچنان احمدظاهر ازاشعار شاعران تاجیک چون ابوالقاسم لاهوتی ، عبدالله قادری

تورسن زاده ودیگران آهنگ های ساخته که ازآن جمله آهنگ های ناب این هنرمند بدون مرز به شمار میرود.

که14 پارچه از اشعار شاعر مطرح تاجیک استاد ابوالقاسم لاهوتی را آهنگ ساخته و

پیشکش دوستداران آوازش کرده است . که قرارذیل میباشد.

بت نازنینم مه مهربان ، عاشق شده ام گناهم این است، عاشقم عاشق به رویت ،یارازدل من خبرندارد

صدره درانتظارت،درکنج دلم عشق کسی خانه ندارد.

ونیزازاشعار حماسی ومیهنی لاهوتی نیز آهنگ های ساخته است که قرارذیل است

تنیده یادتو درتاروپودم میهن ای میهن، زندگی آخرسراید، ترسم آزاد نسازد ،ایا صیاد رحم کن

فقط سوز دلم را ، وهمچنان آهنگ های معروف ترا صدبار گفتم غلامت من همین کافیست و

اولین عشقم توبودی، ازآن لبان بوسه بده  وغیره ازاشعار عبدالله قادری شاعر معاصر تاجیک

میباشد وناگفته نباید گذاشت که همین آهنگ ازآن لبان بوسه بده را بعداز احمد ظاهر آوازخوان

معروف ایرانی ستار و همچنان هنرمند ان افغانی چون استاد زلاند ، استاد خیال ونعیم پوپل نیز اجرا کرده اند

ودرمورد اینکه تاحال درمورد احمدظاهر چندین کتاب تابه هنوزدراختیار علاقمندان هنرش قرار داده

شده است باید گفت که سه مجموعه درین مورد به چاپ رسیده است .

که یکی درسال 1992درتاجکستان بنام « بازآمدم » دومی درسال 1995 درپشاورپاکستان بنام

« تنها صداست که می ماند» ودیگری درین اواخر بنام « احمدظاهر چگونه ترورشد» درکابل

افغانستان به دست نشر سپرده شده ست. وناگفته نباید گذاشت که یک فلم هنری نیز درهمین سال جاری

بنام « احمد ظاهر الماس شرق » با کارگردانی جوان شیر حیدری وهنرنمایی هنرمندان افغان و تاجیک

درپرده های سینما به نمایش گذاشته شده ست و فیلم سه و نیم ساعته ی مستند بازسازی شده ی نیز

با کارگردانی صفی الله ثبات دوست نزدیک احمد ظاهر عنقریب به سینما ها نمایش داده خواهد شد

ودرمورد کتاب هاباید گفت که کتاب نخست با متن صد سرود ازسروده های احمدظاهرمی باشد

که « بازآمدم » نام داشته و مرتبان آن وهاب آدینه و عبدالقهار محمدعلی نویسندگان تاجیکی میباشد

وهمچنان چندین مقاله ازنویسنده های افغانی چون عزیزآسوده طهماس ، ببرک احساس ، محب بارش

وروزنامه نگاران تاجیک سلیم ایوب زاد ،امان بیک شهرزاد شامل میباشد.واشعاری ازشاعران

تاجیک درمورد احمدظاهر نیزدرین مجموعه به چاپ رسیده و کتابی که درپاکستان به چاپ رسیده

« تنهاصداست که می ماند » نام داشته وازیک مقدمه ی خیلی کوتاه با متن 182 آهنگ آغازیده

نویسنده ی مقدمه وگردآورنده آهنگ های احمدظاهردرین مجموعه اسدالله صافی میباشد

وچندین بارباتجدید نظرنیز به چاپ رسیده است و کتاب سومی « احمدظاهرچگونه ترورشد» نام دارد

تحقیقاتی میباشد ومتاسفانه درین کتاب آنطوریکه باید احمدظاهر به دوستدارانش معرفی میشد نشده است

ونویسنده ی آن رزاق مامون نویسنده ی افغانی میباشد.

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 19:5 توسط فرزاد فرنود | |

 

گلیم جمع شهرمن

 

جای توخالی نیست دیگر!

نامت که پاک نشده ست ..

ازروی دروازه های گدام های اولجه وغنیمت

جایت که خالی نمانده ست درقطار غازیان پرافتخارمملکت

بافتح پس کوچه های شهر

موج رادیو به طرف تو نمیلغز د

دیگر...

جای تو خالی نیست دیگر!

 

وملیشه های ناتمام ات

این بار بابازشدن ایزاربند بادیگارد دست راستت

به چوروچپاول برخواسته اند.

وپریشب

که پنهان ترین خوابت را

درون آیینه ی سیاه وسپید ت

تنها به تماشا نشسته بودی، تو که قهوه ننوشیده بودی

کابوس مهمانت بودکه چاشت همان روز

درقصرمرمرین ت با دوغ خواب میدید.

ودخترک ناتمام گوینده گی میکرد.

آه چه سخت ست دختری که بی مراسم عروس می شود.

جای توخالی نیست دیگر!

 

آری صبح همین روزخبرها بانام توآغازید.

وشهرت یکباردیگرباجنگ تعریف شد.

توکه غیرحاضرنیستی دیگر..

باگوش باز بشنو

این بارنیز فریاد میزنم.

جای توخالی نیست دیگر!

 

و...

ازوحشت تو چاه های گازشبرغان هوا نخواهند کرد

ودرمیان لوله هاشان قرارداد نخواهندشد

ونفت سرپل ازاستحکاک بازنخواهد ماند.

دیگر بازار سیاه نخواهدشد

وچریک هاو پهلوانان ت را سواریLUXECE ها نخواهند کرد.

وپول نفت دیگر برای قوماندان هات بچه های ناتمام بی ریش را

نخواهد رقصاند.

جای تو خالی نیست دیگر!

 

میلیون ها دالررا بیانه بزن

هنوزشهر هارا سگان جنگی ولگرد پیداست

وDDR شده هات را قفس های کبک وبودنه های رام شده

جای تو خالی نیست دیگر!

 

برای پسرت عروس بیاور

خانم اولی اش هرسال دخترمی زاید

وخودت نیزبرای بار دیگر عروسی کن

حالا که جوان هستی .

ودرمحفل عروسی چندین شبانه روزی ات

باردیگر دارایی عامه رادرکمپل هموارشده ات یک داو بزن

دست خوش قوماندان صاحب !

جیزگرت که این بار قوی ست.

جای توخالی نیست دیگر!

 

خیابان هاست

وپسران نادان

که تصویرهای ناتمام ترا حمل میکنند

و برپیشانی ت رتبه میزنند.

کافیست دیگر...

تنها مگو که حرکت مردمیست

درهرفاصله چند ین جوان راهی آرامگاه شهدای راه آزادی ات

میشوند.

آخردیگر برد میدان از پهلوانان ات نیست

جوانی که ازکابل

شبرغان را گلیم جمعیان آدرس میدهد.

جای توخالی نیست دیگر!

 

درجشن هات دیگرآزادی زنان حذف نخواهد شد

برقی فعال است آخر فیوذ نخواهد پرید

امشب قوماندان صاحب !

به جشن می آیند..

ودختران مکتب دیگرغیرحاضرنخواهندشد

وسینه بندهاشان راباشورت های خونین شان

ازکمپ های محل جشن دیگر نخواهند یافت.

جای تو خالی نیست دیگر!

 

وپل خراسان را یک میدان دیگربزکشی کن

دوپسر کوچکت ختنه سوری نشده ست

وچند گوساله ی همسایه دارند گاومیشن

زودباش ...

جای تو خالی نیست دیگر!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وهمچنان یک هایکوواره برای تظاهرات خونین روز دوشنبه هفتم جوزا درشهرشبرغان .

 

 

ملیشه ها

خود دوشیدند ،دوغ زدند

آیساف قهوه ی بیداری نوشید.

 

 

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 11:55 توسط فرزاد فرنود | |

مژگان در باغ                        

                                                                              

لبانت روایت گل های سرخ بهاری ست  

مژگان                                                                  به خداوند گار

باغبان گر بگذارد                                            

 دستانم را                           

 من تو را در آغوش خواهم گرفت            

مژگان                                          

چشمانت بحریست لایتناهی           

از رنگ لاژورد          

مژگان                                        

ای پاسبان چشمان لاژوردی        

بگذار که تا من در آ ن چشمانت غرق شوم

" و هزاران ناژوی همواره سبز چهار فصل سال منتظر تو اند"

تا تیری از مژگانت

به تیمن گیرند.

 

 

 

                      عسل بانو

 

« دست توباز میکند پنجره های بسته را »

قد توراست میکند سروکمر شکسته را

 

ازسر جاده های شهر، تابه کنار کوچه ها

وه که به راه می بری پیر کمر شکسته را

 

چشم به جستجوی تو درره ی جاده گم شده

بانو بیا سلام کن رهگذران خسته را

نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 19:6 توسط فرزاد فرنود | |

خودکشی عاشقانه

                                                                                                                      

                                                                                                                

                                                                                                                  

  فقط یک مساله واقعن جدی فلسفی

وجوددارد همانا خودکشی ست.

   " آلبر کامو"

درود برسرزمین تاگوریان !

به آنانیکه نمادازعشق ومحبت دردنیا هستند باعشق زندگی میکنند وباعشق خودرا تمام میکنند.

آری خواننده ی عزیز!

من درینجا ازهمه مهم تر باید درمورد سخن پرمفهوم وبلند "کامو" بنویسم

این حرف" کامو" کمک بس بزرگ ایست یک مالیخولیایی راکه روزتاشام با تک تک ساعت لحظه می شمارد وبا آن دست و گیربان ست.

حرف بلند" کامو" دلیل بس روشن ایست آنانی را که برای نافهمی شان یک پایان تلخ را دوباره

می آغازندو جوانی را که به خاطر بیان حرفی برای عزیزترین اش بوتل های را سر

می کشد و با موهای ژولیده روی ترک خورده وخسته اش که زندگی را به پایان رسانده وبرای نابودی تصمیم میگیرد واوراوا میدارند تا دوباره طعم تلخ زندگی را بچشد.

 آری! سخت تر ازهمه چیز آغاز یک پایان است

وهمانا حرف پرمحتوای" کامو"راکه با آن نبشته امراآغازیدم مدت ها قبل" نووالیس" شاعربزرگ رومانتیک بیان کرده بود او می نویسد " کردارفلسفی طرزاول وعالی عبارت ست ازخودکشی. تمامی فلسفه با این کردار آغازمی شود. "  آری اغلب خودکشی ها با وسوسه هایی آغازمیشوند.

.

1-      خودکشی به دلیل ترس

2-      خودکشی عصبی

3-      تهدید های فامیلی با خرافات سنتی  و مذهبی که بالای جوانان تحمیل میشود

4-      خودکشی رمانتیک وعاشقانه

5-      خودکشی های آرمانی وعقیدتی و غیره ....

بیشترمیخواهم درمورد دو نوع خودکشی مطالعاتی داشته باشم وپیرامون آن مقالاتی بنویسم خودکشی رمانتیک و خودکشی های آرمانی و عقیدتی آری کسانیکه برای یک پایان ، پایان میدهند.

پس بامن هم نظروازحرف که پابند آن باشیم پیروی کنند.

خودکشی حماقت نه بل نجاتیست آدمی را، یک عاشق دیوانه ی را که با احساسش یکجا دربرابر ناتونی های زندگی تمام میشود.

آری! اکثرازکسانی که به خاطرعشق خودکشی میکنند به طبقه ی خودکش های رمانتیک وعاشقانه

قرارمی گیرند. آنها خودرامیکشند زیرا فردمورد علاقه شان احساسات آنهارا درک نمیکنند

ودرآن سهیم نیستند ویا به دلیل اینکه عشق را تا جاده های مرگ هم راه هستند و نمیگذارند

همچوفردموردعلاقه شان دست به دست دیگران زندگی را ادامه بدهند.

شاعر بزرگ پیامبر باران مجموعه ی شعری عاشقانه های زنده یاد رازق فانی در جای چه عجب عاشقانه برای مان سروده است .

فانی به کیش عاشقان ،درفکرخودبودن خطاست

یاازسروجان درگذر یا عاشق جانان مباش

آری !

واین کارهم بس کار دشواریست وکارهربزدل نیست.

انسان بعد ا زدوره ی که یک مبارزه ی طولانی را درآغازجوانی به ناکامی می نیشیند

بی خوابی و کم اشتها شدنش را احساس میکند و همچنان فکرهای گوناگون سراغش را

میگیردو بعد از مدتی به افسردگی روحی می آغازد . واین مرحله ایست که انسان به

ادامه ی حیات بی میل میشود

وزیادمیکوشد که نخست پدر،مادر،خواهر،برادر خلاصه تمام اعضای فامیل اش را

به دلایل گوناگونی ازخوددورکند و همچنان به مراطب دوستان اشرا

مریض روزبه روز نسبت به آنها کم مهر شده میرود و آنهارابه نحوی ازخود دور میکند

تا بعد از خودکشی و نجات دادنش از ناتوانی های زندگی اندکی محبتی در دل نزدیکانش

نسبت به او وجود نداشته باشد

و مریض مالیخوبیایی شده روز به روزمرحله های بس دشواری را پشت سر میگذراند

وبه طرف شزوفرینا میرودکه مرحله ی ابتدایی آن آغاز میشود روی یک یا چند مورد.

مریض که با مواد های نشاور عادت کرده طی مراحل را پیموده است

وبا تمام قوایش به طرف هدف که انتخاب کرده میرود چون معتاد شده ازهرلحظه ی آن

مرحله لذت میبرد و چون مریض طی مراحل را پیموده و آنقدرخسته شده ست که خودکشی

اش با جزعی ترین وسایل صورت میگیرد مانند آب،ریسمان،ویا اندکی ازنوشیدن مشروب های گوناگون دریک وقت و در هوای گرم ، پرت کردن وهمچنان استفاده ی از چند قرص

دیازیپم نسبت به آغازمرحله و غیره ...

وبه هدف اش میرسد بدون کدام هراس از کسی و یا دلسوزی به فامیل،نزدیکان و دوستانش خودرا از ناتوانی های زندگی نجات و به پایان میرساند .

ودرموردخودکشی های آرمانی و یا عقیدتی باید گفت که این نوع خودکشی،ازنقطه نظر

روان شناسی، کماکم شبیه به خودکشی رمانتیک و یا بهتر بگویم عاشقانه است.

مگرمیشود تفاوت های درآن دیددر حالیکه شخص رمانتیک به نام " من" خودکشی میکند

واما شخص آرمان گرا و عقیدتی به خاطرآنچه راکه آنرا یک آرمان وعقیده می تشکیلد

دست به خودکشی میزند

و درین مورد چون زیاد تر گروهی و جنبه ی سیاسی را در خود میگیرد آن قدر نمیخواهم

بپیچم البته منظورم از گروهی بودنش جهانی شدن آرمان و عقیدتی شدن اقلیت چریک های جهان سوم را بیان میکند که از خود کشی سو استفاده میکنند واغلب به خاطرآرمان های شوم سیاسی شان درجاده های مزدحم شهرها دست به حملات انتحاری میزنند .وصدهاتن اززنده اندیشان بیچاره رانیزبا آرمان های زنده شان

با خود یک جا به کام مرگ میبرند ودرآن همانا سیاست لباس اندازه کرده که ازکلمه ی مقدس خودکشی بهتر بگویم نجات را با هدف های شوم سیاسی شان خدشه دار ساخته اند

خود کشی به سراغ مان نمی آید البته ما به سراغ آن میرویم.

مقاله ام همچنان در مورد روان شناسی مرگ و خودکشی ادامه دارد و در هفته های

بعدی گوشه های دیگری از مقاله ی بلند را که تحت عنوان " نامه های باقی مانده پس ازمرگ "

نام گذاشته ام براتان به وبلاک ام میگذارم تا خودکشی را از زاویه ی عشق بنگرید و بیا موزید

وحق و نا حق براش توهین نفرستید بازهم حرفم را تکرار میکنم

" خود کشی به سراغ مان نمی آید ما به سراغ آن میرویم

                                                                             فرزاد فرنود

 

تقدیم به آنانیکه با شعر " حماقت نیست " بی صبرانه مخالفت شان را نشان دادند

و نیزاین مقاله را به دودوست عزیزوهم نظرم  آرین آرون و مهر انگیزساحل تقدیم

میدارم که بخوانند وخداکند که به اندوخته هاشان افزوده شود

وهمچنان تشکرزیاد که از شعر " حماقت نیست " اسقبال کردند .   

 

 یادداشت :

کسانیکه با خودکشی مخالف هستند نیز میتوانند چند بار این مقاله را بخوانند واستقلالیت فردی را کسب نمایند.

 

 

                                                                                  

 

 

نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 16:41 توسط فرزاد فرنود | |


Design By : Night Skin