انوشه
من می اندیشم من هستم
دست برگیسوانت می برم نگاه کن بار بار آفتاب گردان ها به تو رو گردانده اند تو پرنجابت ترینی برای یک پرستنده که زردشت ترا درواژه واژه ی یسنا به ترنم برخاست. عیسا درصلیب ُ احمد درتاریکی حرا.. وپیامبران امی عطشناک درجستجوی تو به دنبال هم آمدند و رفتند تا آن هنگام وعده گاه شان آهای ! لامسه ی دیدار دست بردستم بگذار که شراب تند دیدارت را حس کرده ام ودرواپسین نفس هام امشب به سوی آن آرامکده ی اهورایی ات پرواز خواهم کرد. دیرباد هنوزبرای آمدنت آهنگ آهسته برو... را نشخوار میکنم ... وبرای پای بازی توواو کاغذ های مچاله شده ی.. از دفتر شعرم را اسپند میکنم و با دود هاش چیزی را مثل... افسوس می گویم... ————————————————— به نارنجی عزیز نارنجی و... مهتاب ادامه ی تست که ازحریر ابرها میتابد و١٤ شب دیگر روشن خواهم ماند. ―――――――――――――――――
| Design By : Night Skin |



