انوشه
من می اندیشم من هستم
گل های امیدم آخر به انتظارتوحشکید وزرد شد مثل همان گل نرگس که درلای دفترم گذاشته بودی اکنون بیا ! ورق بزن دفتر زندگانی امرا وتن پژمرده امرا روح دیگر ببخش. کفش های پیا ده به دوستی ات ، شک کرده بود م بی آنکه روزی برایم اظهار عشق کنی کردی وچه زود به نگاه های معصومانه ات باور کردم آهای ! بزرگ بانوی شب دوستت دارم هنوزکفش هایم را برای یافتنت جفت می یا بم همسو با جاده ایکه تو آنروز مرا د ر نا با وری ت ن ﮪ ﺍ گذاشتی و رفتی
| Design By : Night Skin |



