تبليغاتX
انوشه


انوشه

من می اندیشم من هستم

بیمه ی دیدار

 

بگذار به تیغ مژه ات یار ! بمیرم

مژگان ! به قدم های تو بگذار بمیرم

 

من نشه ی شمپاین زلب های تو دارم

درحسرت این بیخودی بگذار بمیرم

 

من زندگی ام بیمه ی دیدار تو کردم

بگذار درین بیمه ی دیدار بمیرم

 

گه نوشم و گه دود کنم بی تو بودن را

بگذار که با وسکی و سیگار بمیرم

 

———————————

 

 

واین هم یکی از غزل های دوست داشتنی ام که با کمی تغیرات

دوباره درین بهار بروز کردم .

 

                           هدیه : به ساغر دوست ماندگارم

 

کسی می آید

 

خبر آمد که از آن رسته کسی می آید

چادر سبز به سر بسته کسی می آید

 

چوبک چای سیه دوره کنان در گیلاس

گوید: از کوچه ی ره بسته کسی می آید

 

تک تک ژاله ی نوروز خبر داد به من :

یک سبد گل به سر آهَسته* کسی می آید

 

تاکه پیراهن سرخی به تنش دید دلم

گفت : همچون من بشکسته کسی می آید

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

* درین جا واژه ی آهسته را با های مفتوح آورده ام .

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 9:24 توسط فرزاد فرنود | |

هدیه : به آفتاب روزهای سرد کابل،

 

 

اشراق     درپیوند به 24 اسفندماه زاد روز

                       استاد سخن استاد واصف باختری

                                                                                         

اشراق،

ازین گریوه ی بلند

دیگربرنمی تابد

پاهایم دربرهوت شب

گیرمانده اند.

نه فقط بادست ها

باتمامت جان

روزنه ی می سازم

و به دیدارت می آیم

حتا چشم نداشته باشم .

 

_ فرزاد فرنود

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 16:53 توسط فرزاد فرنود | |

هدیه : به تمام پرنده های بیدار کشورم

و به ویژه به پرنده ی که صدایی به گرمی عشق داشت

 نستوه بانویی به بی نظیربو تو که نماد خوبی بود

از زنان منطقه ، برای آزادی و آزاد زیستن ،

 

ژاژیان

 

سنگسار شدند ..

 آبله های فرتوت ٭                             

در نشیمنگاه آخرین نفس ها

برای زنده ماندن .

 

دیگر نمی شود بست در تاریخ سترون را

در خراب آباد دهکده ی فاحشه ها

آری!

زنی امشب

برای فرزند بی پدری

مادر می شود .

و زنباره های شهر پدر

درد رسوب می کند

در دل دل شاعر

که تکرار شب در رگ رگش

قدم میزند ..

و تو

با تمامت نفس هات

برای آزادی به طنطنه برخاستی

 سگ گرسنه ی با پستان های تهی از شیر

در امتداد جاده به دنبال تو شد

که ناگاه خبری رسید .

از حیدر آباد هند

ژیگولوی افغانی تبار راهی تاشکند شده ست

سگ دیدو با ژشت آزادی خواهانه اش

روی جاده جا ماند

و تو با مو های کوتاه و زیبایت

همچنان فلسفه ی زندگی را زندگی می کنی .

 

——————————————————

٭ آبله واژه ی ترکی ست به معنی خواهر بزرگ

نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 8:32 توسط فرزاد فرنود | |

 

به هدیه بپیوندید !

طفلک بیا یک دامن عشق آورده ام پرتر از چانته ی خدا !

 

صدای تو گرم و مهربان است صدای تپش های قلب من است که پیوسته مرا می نوازد

وبیدارم میکند برخیزهنوزعشق جان دارد و در رگ رگ من جاری است شاید ترا جستجو

میکند وبه دست هایت سیب سرخ هدیه میدهد و به لب هایت لبخند می پاشد و به چشمانت یک دامن نور وبه گهواره ات لالایی می آویزد وقتی شب رنگ میگیرد .

 

به وسعت هدیه بیفزایید!

روزی ازانجمن اشراق با دوستم پویامک بیرون شدم ازینکه راه را کوتاه ساخته باشیم یک سری قصه ها و خاطراتی را ورق زدیم که یکی ازین قصه های پویامک سخت مرا آزرده ساخت شب راهم همه بایاد این قصه سحرکردم قصه نه بل واقعیتی بود که مرا واداشت تایک سری برنامه هایی را به راه بیندازم او از زنی قصه میکرد که هر روزاو به بیمارستان میآمده  آن زن نوزادی را نیزهرروز باخود می آورده آن طفلک یک ماه دخترک آن زن بوده

وزن نیزازبیماری سرطان سینه رنج میبرده مسئولین بیمارستان هم توجه ی به آن خانم

نکرده و بلاخره آن خانم نتوانسته که باخریدن چند پاکت شیرخشک دخترکش را تغذیه کند و شوهرش طفلش را فروخته و به خاطرتداوی خانمش را به پاکستان برده واین که آیا تا پاکستان رسیده یانه دیگرازآن واقعیت تلخ نتوانستیم خبری داشته باشیم . البته در روز

های نخست ازهمان شیرغیر صحی خودش که شیروخون یک جا ازپستان هایش می آمده طفلش را تغذیه میکرده . فردای همان روز من به یکی ازیتیم خانه های شهر رفتم

وبا مسئولین آن یتیم خانه یکجا از اتاق های درس ، اتاق های خواب وصحن یتیم خانه

دیدن کردم وتمام طفل هارا گروپ بندی کردم بنام های « سیب ، آلوچه ، خربوزه ، شکلات » هرهفته بایکی ازین گروپ ها صحبت میکردم صحبت های ما روی اداب معاشرت ، آداب نان خوردن ، راه رفتن درشهرها و روستاها، برخورد درست بااجتماع، ترانه خوانی ، آمادگی مکتب، نقاشی ، فوتبال،کاردستی و دیگربازی های بودکه درهفته به دوساعت انجام میافت ازین برنامه ها تنها یک هفته اش اجرا شد تغیرات کلی در ریاست یتیم خانه آمد وتماس ام با آنها قطع شد و تا اینکه چندی قبل خبرشدم برادرم آرین آرین به همکاری ذبیده اکبر جوان فعال و بادانش همراه با دوستان دیگرشان چنین برنامه ی را درشهرهرات باستان راه اندازی کرده اند و درکمترازیک ماه بااستقبال گرمی روبرو شدند

گروپ شرابخانه نیزازبرنامه ی هدیه استقبال کرده و خواهان پیوستن درجمع این برنامه را داردتا شهرهای مزارشریف و شبرغان را تحت پوشش هدیه قرار دهد و دست به دست هم داده این برنامه را وسعت دهد . پیوستن تمامی خواننده های شرابخانه ووبلاگ « من اندیشه ی تو » درین برنامه آرزوی ماست

بیاییدظلمت ادراک را پرنور سازیم و روی تاقچه ی هرخانه ی پیه سوزی گذاریم

روشنی هدیه دهیم تا کودکی ازکسی نپرسد . تا طلوع خورشیدچه اندازه راه مانده ست .

 

                                        فرزاد فرنود اسفندماه 1386 خورشیدی

شماره های تماس باهدیه :

«  0799580970  0093  »

«  0774859966  0093  » 

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 9:46 توسط فرزاد فرنود | |


Design By : Night Skin