انوشه
من می اندیشم من هستم
به لب هایم غزل پاشید ساغر
تنم را در تنش پیچید ساغر
سپیده خنده کرد و تا به فردا
نشان بوسه ها را چید ساغر
اشاره :
یکی از شب های تابستان با دوست خیلی دوست داشتنی ام و شاعر زبان ها حامد خاوری
به خانه شان در دهدادی به قول خودم مهمان بودم باهم زیاد شعر خواندیم قصه کردیم
و واقعا یکی از شب های دوست داشتنی بود که کار کردیم و چند دوبیتی آمد نوشتم
واین یکی از آن دوبیتی هاست که هدیه می کنم به دستان عاشقانه ی بهترین دوستم که تنهایی شب های مزار را با من قسمت می کند به سوری عزیز خوش دارد که ساغر صدا بزنمش
_ فرنود
نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت
16:3 توسط فرزاد فرنود | |
| Design By : Night Skin |



