انوشه
من می اندیشم من هستم
دانشگاه وجنبش دانشجویی وقتی که گره بحث را درپیوندبا دانشگاه و جنبش دانشجویی بازمی کنیم نخست باید چند نکته را در مورد دانشگاه یادآور شویم که کدام جایی را ما دانشگاه گفته می توانیم ، آیا همین دانشگاه که در افغانستان یکباردیگر مسایل زبانی را تازه تر کرد و از آن هزار ها آرزو و اهداف سیاسی برآورده شد و یا اینکه دانشگاه جایی است برای تغییر و تحول و گسترش اندیشه های نو وتازه تا اینکه سطح فکری یک جامعه را بلند ببرد.پس دانشگاه جایی است که آدمی درآن جهان شمول شود . ودانشجو هم کسی است که باید جهان شمول شود وازنگاهی کلی برخوردار گردد. نمی توان در دنیایی که امروزه ما داریم زندگی می کنیم یعنی در یک دهکده ی که همه چیز دارند به هم نزدیک می شوند با ذهنی حاشیه ای اندیشه کرد . اما جنبش های دانشجویی که ما در سطح کشور داشتیم همواره جنبش هایی بودند حاشیه یی ، چرا که همان فضایی را که داشتند می اندیشیدند یک فضای بسته و کاملن تعارفی بوده و ازهمین جاست که شکست می خورند آنها از تحولات دنیا و تجربه های جهانی دور مانده درک نمی کنند و همچنان مهم ترین خاصیت و ویژه گی که یک دانشجو باید داشته باشد همانا جهان شمولیت بودن آن است ولی دانشجو درافغانستان همان قدر که به درس خواندن بلا تکلیف است ، در حرکت دانشجویی نیز، و دانشجویانی که به دانشگاه می روند فقط به مساله ی گرفتن مدرکی می اندیشند واگر بخواهند وارد جنبش دانشجویی بشوند نیز نمی دانند که اهداف شان کدام است ، بخاطری که اندیشه ی دانشجویی ندارند و این اندیشه باید اندیشه ی فلسفی باشد . نه اینکه فلسفه بخوانند، بل ماهیت اندیشه اش باید فلسفی باشد . و ازینکه جنبش دانشجویی را از خرده جنبش های دیگر جداکرده و در کنار جنبش های اجتماعی قرار میدهند . پس به این ترتیب باید جنبش دانشجویی از دیگر خرده جنبش ها متمایز باشد پس این جنبش از ماهیت های برخوردار است . برحسب عادت وقتیکه از جنبش دانشجویی سخن می گوییم حتمی است که باید همواره عنصری رادیکال را در آن جستجو کنیم . ولی جنبش دانشجویی می تواند گروهی از دانشجویانی باشد که می خواهند یک سلسله تغیراتی را بیاورند اما این تغیرات نخست از کجا آغاز میگردد . در گام نخست مربوط به وضعیت دانشگاه می شود ودر گام های بعدی معطوف به سطح جامعه ، پس این حرکت را ما رادیکال گفته نمی توانیم .آنچه که ما حرکت دانشجویی می گوییم از زمانی که دانشگاه ها به وجود آمده اند شکل گرفته و در دنیا شناخته شده است . واین حرکت هم در دور نخست حرکت صنفی بوده و نه سیاسی ، و درین جا یادآور می شویم از نخستین تحرکات دانشجویی که در قرون وسطی و در همان دوره های که اولین دانشگاه های اروپا مانند دانشگاه سوربون ، بولونیا ، اکسفورد و کمبریج بوجود آمدند، اتفاق می افتد . دانشجویان سوربون با اهالی پاریس درگیری پیدا می کنند واین درگیری منجربه لت و کوب برخی از دانشجویان می شود . اساتید این داشجویان در اعتراض به این حادثه مدتی را به دانشگاه نمی روند و دانشگاه را تعطیل می کنند و حتا تعدادی از آنان از فرانسه به اکسفورد و کمبریج می روند، پس این خود یک حرکت صنفی بوده است ، حرکتی که استادان با دانشجویان یکجا به آن شکل دادند اما این حرکت را سیاسی گفته نمی توانیم چراکه آن از ویژه گی دانشگاه بودن و روشنفکر بودن دفاع می کردند و در دوره ها و سال های بعد زمانی که جنبش چپ در جهان شکل گرفت . حرکت دانشجویی نیز همراه با گروه های سیاسی انجام می گرفت . ولی افسوس که در افغانستان دانشگاه و دانشجویان درتغیرات و تحولات کشور هیچ نقشی نداشته چون افغانستان یک کشور سنتی بوده و همواره در تغیرات و تحولات کشور نقش برازنده را گروه های قومی و مذهبی داشته و اندک حرکتی که از سوی دانشجویان صورت گرفته خواه اگر سیاسی بوده ویا دفاع از روشنفکری و دانشگاه ، توسط دولت مردان وقت سرکوب شده و اجازه ی فعالیت را به دانشجویان نداده و این حق را از آنها گرفته اند . « این نوشته رابا بررسی جنبش دانشجویی در افغانستان ادامه میدهم »
| Design By : Night Skin |



