تبليغاتX
انوشه - رسوگک


انوشه

من می اندیشم من هستم

 

آن شب ،

که شوق راه رفتنت

روی دیوارخانه سایه انداخت .

هرچند ،

دانمارک دور بود ٭

اما دلم آنجا پرنونِ زیرپاهات بود

درمن راه می رفتی

پرنده ی نوپای من

« سوژا » ٭

رسوگک کاکا

ازچشم های توتامن

یک دوبیتی راه مانده ست .

صدابزن ،

برای دست هات چوری رنگارنگ آورده ام

وبرای پاهات پازیب های نقره یی .

————————————

٭ سوژا برادر زاده ی نازدانه ام ، فروغ من

که درکشور دانمارک زندگی میکند .

نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 10:41 توسط فرزاد فرنود | |


Design By : Night Skin