تبليغاتX
انوشه - گل سوری


انوشه

من می اندیشم من هستم

حرف در کوزه ی اندیشه ی ما می گندد .

 

ازگل سوری تا زلف یار ؛                                                                           

 

در موج ، موج بلورین آب های سالنگ چشم به چشم راه میروم وتبسم آب هارا می دزدم

شاید برای چیدن چین های روی آب ازپس شیشه های موتر چشم هایم را پیاده کنم .

وبا این چشم های پیاده تا نشانی انجمن قلم راه بروم . وبه جمع حلقه های عطرآگین زلف یار که برای جشنواره ی شعر گل سوری گرد هم آمده اند بپیوندم .

جشنواره ی شعر گل سوری در حقیقت نخستین سفره ی شعری بود که شاعران فارسی سرا از سه کشور ایران ، افغانستان و تاجکستان را در کابل دور هم فراخوانده بود

وهرکدام با گویش ها و لهجه های خاص خود به یک زبان واحد شعر میخواندند. چه زیباست وقتی گوش هایت را آنهمه زیبایی های دماوند تا بلند ترین قله هاش به خود دامن ، دامن غزل اندازه کند و یا هم یک تکه غزل با همان لهجه ی درشت تاجکی همه تن ات را گوش کند شاید این همه زیبایی ها در بلند ترین باغ کابل با همان هوای شعری  که در شب شعر گل سوری ستاره های آسمان کابل را پایین آورده بود . به گوش و دل شاعران همزبان ایرانی و تاجکی نیز راه رفته باشد .

در روز اول جشنواره ی شعر گل سوری که به شکل رقابتی میان شاعران افغانستانی برگذار شد و هیئت داوران از میان پنجصد شعر رسیده به جشنواره نزدیک به صد شعر را وارد مرحله ی رقابتی تشخیص دادند که از آن میان سه تن از شاعران افغانستانی از حوزه ی ادبی بلخ مهد علم و عرفان زادگاه مولانای بزرگ توانستند مقام های اول ، دوم و سوم جشنواره ی شعر گل سوری را از آن خود کنند ونه شاعر دیگر نیز به عنوان شاعران برتر جشنواره شناخته شدند .

حلقه ی فرهنگی زلف یار که یکی از حلقه های فعال و مطرح در عرصه فرهنگ افغانستان با بیرون دادن چندین مجموعه ی شعر از اعضای این حلقه و همچنان نشریه ادبی ترنم که درماه یک بار از سوی این حلقه به نشر میرسد درین اواخر خود را میان تمامی حوزه های ادبی افغانستان مطرح ساخته است و با اشتراک درین جشنواره نیز نخستین مقام جشنواره ی شعر گل سوری را ابراهیم امینی عاشق ترین شاعر این حلقه به پرپر گرفت و مقام سوم نیز به حکیم علی پور که یکی از غزل سرایان درخشان این حلقه به حساب میآید اهدا شد . وبه همین ترتیب مقام دوم را وهاب مجیر یکی دیگری از شاعران جریان جدی بلخ از آن خود کرد . گذشته ازین همه زیبایی هایی که در محافل دو روز و یک شب که در کابل از سوی بنیاد فرهنگی اندیشه راه اندازی گردیده بود

از مهمانان خارجی و داخلی میزبانی خوبی صورت گرفت اما سفر پنجشیر که یکی از آرزو هابم بود به این همه زیبایی ها اضافه شد.با بچه های زلف یار که تازه چهار ماه می شود یکجا هستم و درین حلقه باهم یکجا عاشقانه کار می کنیم . همان شب نخست را در انجمن قلم مهمان چشم های استاد بزرگ ژکفر حسینی همان انسانی که طلوع را با دستان بلند الهام آور شعری اش برای صبحگاهان هدیه میدهد با یک سفره غزل نان و دوبیتی دور هم جمع شدیم . اما جای تاسف بر این است که در افغانستان همان طوری برای یک سیاست مدار و کارهای سیاسی اش چه برنامهء طرح ریزی شده و برای عملی کردن سیاست درافغانستان البته همان شیوه ی که درین جا رایج است برای کار کردن فرهنگ کاری وجود ندارد . در کار های فرهنگی نیز همچنین کار های تازه راه باز کرده   و روز به روز دارد رنگ می گیرد. افغانستان کشوریست نامتوازن ، به طور مثال میشود این جا  برای درک موضوع تعمیم بخشید مثلا پدرما تیلفن نداشت حتا میشه گفت به خانه ی یک افغانستانی تیلفن اندلکی وجود نداشت که یک باره دریک خانه از پدر و مادر تا فرزندانش دارای تیلفن های همراه شدند ولی افسوس که از فرهنگ آن خبری نیست و چگونه استفاده کردن از آن را کس درست نمی فهمد  درین کشور تمدن زود راه باز میکند شهر نشینی و تقلید از شهر نشینان در خرابه ها و روستا ها که همان زیبایی بومی اش را می کاهد و در کل از دست میدهد . درین روز ها به شدت ادامه دارد . حاشیه روی زیادی کردم . چون لازم دیدم که چنین بکنم . با حاشیه روی ها عادت باید کرد .

 چون در پیوند با کار های نادرستی که در یک جامعه ی فرهنگی نباید صورت بگیرد

اما متاسفانه از همه کار های دیگر فرهنگی که متفاوت تر از دیگران باشد . باند و باند بازی های فرهنگی در جشنواره های فرهنگی ، هم مثل بازی های المپیک به اوج خود رسیده در مزار شریف که یکی از حوزه های ادبی مطرح در میان دیگر حوزه ها است بحران فرهنگی و باند و باند بازی به حدی به اوج خود رسیده که اگر امکانات مالی به دست رس شان گذاشته شود شاید به شاعران و نویسندگان جنگسالار شهرت دیگری را در افغانستان کسب کنند . چهار جوانی که برای فعالیت و تبادل نظر دورهم جمع می شوند تا افکار و اندیشه هاشان در میان گذاشته شده حد اقل خدمتی در جامعه فرهنگی افغانستان بکنند . آن هم  توسط برخی از اشخاص که در بلخ برای برباد دادن نسل جوان و تفرقه اندازی و جدا ساختن جریان جدی و جریان جوان  و مثل اینها کار های منفی و نباید را راه اندازی و توسط چند جوان که برای استفاده آموختانده شده عملی می کنند .

ولی باز هم در سفر های فرهنگی شان دروازه ی انجمن قلم افغانستان و میزبانی ژکفر تا آمدن شان گونه های گنه کاران این آدمک های پس پرده را با راد های این طرف و آن طرف شان سرخ کرده تا به سیاهی روی شان می رساند . اگر بنام وجدان چیزی داشته باشیم شاید این در را خود به روی خود مان دیگر ببندیم حاجت به پاهای گنه کار ما نیست که مار ا تا آن سوی در هابکشاند . همان کوته نشینی و غزل بافی مان از یک نشانی به همه جا خواهد رسید . در حالیکه بیکار ننشسته شاگرد هم تربیه می کنیم تا برای جدا ساختن دیگران هر شام باغچه های روضه را گوش به گوش وظیفات صدا بزنند .

                                                      

                                   فرزاد فرنود _ دهم شهریور 1387 خورشیدی بلخ

نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 17:7 توسط فرزاد فرنود | |


Design By : Night Skin